بسم الله الرحمن الرحیم؛ وَالْفَجْرِ ؛ وَلَیَالٍ عَشْرٍ ؛ وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ ؛ وَاللَّیْلِ إِذَا یَسْرِ ؛ هَلْ فِی ذَلِکَ قَسَمٌ لِّذِی حِجْرٍ

۶۰ مطلب توسط «ذی حجر» ثبت شده است

خواسته امام /../محمدعلی صفری

خواسته امام :
کامپیوتر روشن بود. نرم افزار جدیدی که خریده بودم، روی دستگاه نصب کردم؛ نمایش، جستجو، آیات، روایات و … . وارد منوی جستجو شدم. می خواستم کلمة «مسلمان» را جستجو کنم، خواستم «مسلمان» بنویسم، «سلمان» نوشتم. روایتی روی صفحة مانیتور، میخ کوبم کرد: یکی از یاران امام صادق ع از ایشان، سخنی را نقل کرده بود:
- چقدر از شما می شنوم که سلمان فارسی را نام می برید؟
- نگو سلمان فارسی، بگو سلمان محمدی. می دانی چرا سلمان، اینقدر نزد ما عزیز و گرامی است؟
- نه نمی‌دانم مولای من!
- سلمان، به خاطر سه ویژگی نزد ما عزیز و گرامی است:
خواستة امیر‌المؤمنین را بر خواستة خود مقدم می داشت.
محرومان و فقرا را دوست داشته و بر ثروتمندان ترجیح می داد.
علم و عالمان را گرامی می‌داشت.
سلمان، عبد صالح خدا ، حق گرا و مسلمان بود و از مشرکین نبود.[۱]
دوباره مرور کردم: خواستة امیر‌المؤمنین را بر خواستة خود مقدم می داشت؛ یعنی، خواستة امام زمان خود را بر خود و خواسته‌اش مقدم می‌داشت.
راستی! سلمانِ، اگر امروز بود چه می‌کرد؟ من که این قدر به ایرانی بودن «سلمان» مباهات می‌کنم، من چه؟ من چقدر خواستة آقا را در نظر گرفته‌ام؟ موقع حرف؟ موقع کار؟ موقع نگاه؟ موقع…؟ چقدر حساب کرده‌ام آقا این کار را دوست دارد یا نه؟ آقا می‌پسندد یا…؟
📗[۱]. بحارالانوار، ج۲۲، ص۳۲۷
۰ نظر
ذی حجر

وقایع ربیع الثانی/../چهارم تا دهم

بسم الله الرحمن الرحیم



ششم  ربیع الثانى

*مرگ هشام بن عبد الملک

روز چهارشنبه ششم ربیع الثانى سال 125 ه‍ در رصافه هشام بن عبد الملک از دنیا رفت و به جهنم واصل شد.

او مردى احول، غلیظ ، بدخو ، بخیل، و بر جمع مال حریص بود ، دستور کشتن زید بن على بن الحسین (علیهم السلام ) را صادر کرد و امام باقر و حضرت صادق (علیهم السلام ) را به شام احضار کرد و جسارتهاى فراوانى به آن حضرات نمود و آخر الامر امام باقر (علیه السلام ) را به شهادت رساند. 19 سال و 9 ماه و ده روز خلافت کرد و در 53 سالگى به جهنم شتافت .

در زمان سفاح که قتل بنى امیه آغاز شده بود و قبرهاى آنها را هم نبش ‍ مى کردند و آنچه مى یافتند مى سوزاندند، وقتى نوبت به قبر ولید رسید اثرى در آن باقى نمانده بود و از عبد الملک قسمتى از جمجمه اش مانده بود. هنگامى که قبر هشام را شکافتند بدن او هنوز متلاشى نشده بود، او را سوزانیدند و خاکسترش را به باد دادند.

هشتم  ربیع الثانى

*ولادت امام حسن عسکرى (علیه السلام )

در این روز حضرت امام حسن عسکرى (علیه السلام ) در سال 232 ه‍ جهان را به قدوم خود منور فرمودند(253). و به روایت مصباح ، تقویم المحسنین ، اختیارات و دروس شهید ولادت حضرت در چهارم این ماه بوده است (254). اقوال دیگرى نیز در ولادت آن حضرت وجود دارد که عبارتند از 27 ذى الحجه (255)، 10 ربیع الثانى (256).

پدر آن حضرت امام هادى (علیه السلام ) و مادر محترمه اش بانویى است که نامش حدیث یا حدیثه یا سوسن یا سلیل است (257). محل ولادت حضرت مدینه و مشهورترین القاب ایشان زکى ، نقى ، و کنیه حضرتش ‍ ابومحمد است .

آن حضرت را براى زیر نظر داشتن و کنترل رفت و آمدها، در محل سکونت سپاهیان ترک تبار درباره عباسى مسکن داده بودند؛ و از همین جاست که به آن حضرت ((عسکرى )) مى گویند(258).

دهم  ربیع الثانى

*وفات حضرت معصومه (علیها السلام )

این روز در سال 201 ه‍ بنابر مشهور سالروز رحلت شهادت گونه عابده زاهده کامله مستوره حضرت فاطمه معصومه (علیها السلام ) دختر امام موسى کاظم (علیه السلام ) است.

آن حضرت 17 روز پس از ورود به شهر قم ، با دلى شکسته و غصه دار از داغ پدر و فراق برادر، رحلت فرمودند. در عزاى آن حضرت شهر قم را یکپارچه غم و ماتم فرا گرفت . بدن مطهر آن حضرت را غسل داده کفن کردند، و به طرف باغ موسى بن خزرج - مکان فعلى حرم مطهر - آوردند. دو سوار نقابدار از بیرون شهر آمدند و بر بدن آن حضرت نماز خواندند. آنگاه داخل سرداب شده بدن مطهر را دفن کردند و رفتند، و کسى آنان را نشناخت .

موسى بن خزرج آن باغ را وقف حضرت معصومه (علیها السلام ) نمود، و از بوریا و حصیر سقفى بر روى قبر مطهر آن حضرت قرار داد. این بنا باقی  بود تا آنکه زینب دختر امام جواد (علیه السلام ) بر روى قبر شریف ،قبه اى بنا نهاد. سپس جماعتى از دختران ائمه (علیهم السلام ) در آن مکان دفن شدند. هنگامى که ام محمد دختر موسى بن محمد بن على الرضا (علیه السلام ) فوت کرد، در کنار آن حضرت دفن شد. بعد از آن میمونه خواهر ام محمد از دنیا رفت ، و آن بزرگوار هم در جنب ام محمد دفن شد. روى این دو قبر یک گنبد دیگر بنا کردند، به گونه اى که دو گنبد چسبیده به هم بر روى قبر حضرت فاطمه معصومه (علیها السلام ) و ام محمد و میمونه بوده است .

به جز دختران حضرات معصومین (علیها السلام )، دو کنیز هم دفن شده اند که در هنگام مرمت کف حرم مطهر در زمان ناصر الدین شاه ، روزنه اى به سردابى پیدا مى شود و چند زن صالحه ، وارد سرداب مى شوند. پیکر پاک میمونه و دو تن از کنیزان را پس از هزار سال تر و تازه مشاهده مى کنند. این سرداب جنب سرداب حضرت فاطمه معصومه (علیها السلام ) قرار دارد.

امام صادق (علیه السلام ) در حدیثی مى فرماید: و بهشت داراى هشت در است که سه در آن از قم است . در آن شهر زنى از اولاد من رحلت مى کند که اسمش فاطمه است ، و او دختر موسى بن جعفر (علیه السلام ) است که به شفاعت او تمامى شیعیانم داخل بهشت مى شوند.

۰ نظر
ذی حجر

وقایع ربیع الثانی /../ اول و سوم

بسم الله الرحمن الرحیم


اول  ربیع الثانى

*قیام توابین

در این روز در سال 65 ه‍ سلیمان بن صرد با گروهى از توابین که نام شانزده هزار نفر آن در دفتر سلیمان ثبت شده بود - براى خونخواهى امام حسین (علیه السلام ) قیام کردند.

در روز دوم ربیع الثانى ، از (نخیله) کوفه براى جنگ با ابن زیاد ملعون حرکت کردند. در شب جمعه 5 ربیع الثانى از کوفه خارج شدند و روز بعد کنار قبر حضرت اباعبدالله (علیه السلام ) رفتند. یک یا سه شبانه روز در کربلا ماندند و گریستند و استغفار نمودند و ضجه و ناله کردند؛ به طورى که مثل آن روز و به آن اندازه صداى ضجه در آن وادى شنیده نشده بود.

هنگام وداع کنار قبر حضرت مانند ازدحام کنار کعبه شلوغ بود. هر کس با حالتى شعر مى خواند و ناله مى کرد و با آن حضرت وداع مى کرد و خود را براى جنگ با ابن زیاد آماده مى نمود.

سلیمان از شیعیان على بن ابى طالب و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام ) بود و در جمیع جنگها در رکاب امیر المؤ منین (علیه السلام ) حضور داشت . آخر الامر بالشکر ابن زیاد رو به رو شدند؛ و بعد از کشتن عده زیادى از آنان و مبارزات و جانفشانى هاى فراوان ، سلیمان در سن 93 سالگى در عین الورد به شهادت رسید. از اصحاب سلیمان هم فقط 27 نفر که مجروح و خسته و تشنه بودند جان سالم به در بردند، و بقیه همه به شهادت رسیدند.

حصین بن نمیر ملعون - که در کربلا دلهاى اهل بیت (علیهم السلام ) را سوزاند، در عین الورد به دست ابراهیم پسر مالک اشتر کشته شد و به جهنم واصل گردید.

سوم  ربیع الثانى

*سفر امام عسکرى (علیه السلام ) به جرجان

در این روز امام حسن عسکرى (علیه السلام ) براى وفا به وعده اى که فرموده بودند و آشکار شدند معجزاتى از آن بزرگوار بى طى الارض از سامراء به جرجان تشریف فرما شدند.بحار الانوار: ج 50 ص 263.

.جعفر بن شریف مى گوید: سالى قصد حج کردم ، و قبل از حج به زیارت امام حسن عسکرى (علیه السلام ) در سامراء رفتم . اموالى از شیعیان همراهم بود که باید به آن حضرت مى رساندم . خواستم از آن حضرت بپرسم اموال را به چه کسى بدهم ، ولى پیش از آنکه من صحبت کنم حضرت فرمودند: ((به مبارک خادم بده )). عرض کردم : همین کار را کرده ام )، و سپس بیرون آمدم و گفتم : ((شیعیان شما در جرجان به شما سلام مى رسانند)). امام (علیه السلام ) فرمود: مگر بعد از مراسم حج به جرجان بر نمى گردى ؟ عرض کردم : بر مى گردم .

فرمودند: 170روز دیگر اول روز جمعه سورم ربیع الثانى به جرجان وارد مى شوى . آن وقت به مردم اعلام کن که من در آخر همان روز به جرجان مى آیم . برو به سلامت .

خداوند متعال تو را و آنچه باتوست به سلامت به اهل و اولادت خواهد رسانید. پسرى بقراى پسرت متولد شده است . نام او را (صلت ) بگذار، که خداوند به زودى او را به حد کمال مى رساند و او از اولیاء ما خواهد بود.

من گفتم یابن رسول الله ، ابراهیم بن اسماعیل جرجانى از شیعیان شماست و به دوستان شما هر سال بیش از صد هزار درهم احسان مى کند، و در جرجان از اشخاصى است که متنعم به نعمت هاى الهى است . امام (علیه السلام ) فرمودند: ((خداوند به ابو اسحاق ابراهیم بن اسماعیل در مقابل احسانى که به شیعیان ما مى کند جزاى خیر بدهد و گناهان او را بیامرزد و او را پسرى صحیح الاعضاء روزى فرماید که قائل به حق باشد. به ابراهیم بگو: حسن بن على مى گوید: نام پسر خود را احمد بگذار)).

راوى مى گوید: از خدمت حضرت مرخص شدم و حج رفتم و بازگشتم ، و در روزى که حضرت معین فرموده بودند به سلامت وارد جرجان شدم . هنگام که اصحاب ما براى تهنیت آمدند، به ایشان گفتم : امام (علیه السلام ) مرا وعد داده که در آخر امروز به اینجا تشریف مى آورند. پس مهیا شوید و مسائل و حوائج خود را آماده کنید.

شیعیان چون نماز ظهر و عصر را به جا آوردند، در خانه من جمع شدند. ناگاه امام عسکرى (علیه السلام ) در همان ساعتى که فرموده بودند وارد شدند. هنگام ورود بر ما سلام کردند و ما به استقبال شتافتیم و دست آن حضرت را بوسیدیم . آنگاه حضرت فرمودند: من به جعفر بن شریف وعده کرده بودم که در آخر این روز نزد شما بیایم . من نماز ظهر و عصر را در سامراء به جا آوردم و نزد شما آمدم تا با شما تجدید عهد نمایم . اکنون شما حوائج و مسائل خود را بیاورید.

اول کسى که ابتدا به سؤ ال کرد نضر بن جابر بود. او گفت : یابن رسول الله ، پسر من از هر دو چشم نابیناست ، دعا فرمایید تا خداوند دیده هایش را به او برگرداند. حضرت فرمودند او را حاضر کن . او را حاضر کرد و حضرت دست مبارک بر چشمان او کشید و چشمانش روشن شد.

پس از او یک یک آمدند و حاجت خود را بیان کردند و حضرت حاجتهاى آنان را بر آورده مى نمودند، تا اینکه حوائج همه را بر آوردند و مسائل آنها را جواب فرمودند و همان روز به سامراء مراجعت نمودند.


نسأل الله منازل الشهدا

۰ نظر
ذی حجر

احادیث درباره ی نماز/ مهدی مقصودی / سری پنجم

بسم الله الرحمن الرحیم


 

(9نماز با توجه

پیامبر (ص ) : رکعة من عالم بالله خیر من الف رکعة من متجاهل

یک رکعت نماز کسی که متوجه خدا باشد، بهتر از هزار رکعت کسی  است

که از خدا غافل باشد.

نهج الفصاحه ، ص 350

(10فقط یاد خدا در حال نماز

پیامبر (ص ) :من صلی صلوة لا یذکر فیها شیئا من امر الدنیا، لا یسئل الله شیئا، الا اعطاه

کسی که نماز می خواند، در حال نماز هیچ چیز از امور دنیایی به یادش نیاید (فقط خداوند در نظرش باشد)، در این صورت هرچیزی از خداوند بخواهد، به او عطا می کند.

مستدرک الوسائل ، ج 1، ص 265


نسأل الله منازل الشهدا

۰ نظر
ذی حجر

احادیث درباره ی نماز/ مهدی مقصودی/ سری چهارم

بسم الله الرحمن الرحیم


(7دو رکعت با حضور قلب

پیامبر (ص ) :من صلی رکعتین و لم یحدث فیهمانفسه بشی ء من امور الدنیا غفر الله له ذنوبه

کسی  که دو رکعت نماز بخواند و درآن دو رکعت ، قلب خود را به چیزی از امور دنیا مشغول نکند، خداوند گناهانش رامی آمرزد.

بحار الانوار، ج ,84 ص 249


(8عارف به حق نماز

امام علی (ع ) :من اتی الصلاة عارفا بحقها غفر الله له

کسی که نماز به جا آورد در حالی که عارف به حق آن باشد، خداوند او را می آمرزد.

بحار الانوار، ج ,82 ص .207 تحف العقول ، ص 117


نسأل الله منازل الشهدا

۱ نظر
ذی حجر

احادیث درباره ی نماز /مهدی مقصودی/ سری سوم

بسم الله الرحمن الرحیم


(5نماز و تفکر

پیامبر (ص ) :رکعتان مقتصدتان فی تفکر خیر من قیام لیلة والقلب لاه

دو رکعت نماز همراه با تفکر و حضور قلب ارزشمندتر از یک شب زنده داری با دل سرگردان و بدون توجه است .

میزان الحکمه ، ج 5، ص .390 بحار الانوار، ج ,74 ص .82 مکارم الاخلاق ، ص 465


(6مانع خشوع

پیامبر (ص ) :رای النبی - صلی  الله علیه و اله - رجلا یعبث بلحیته فی صلاته فقال : "اما انه لو خشع قلبه لخشعت جوارحه "

پیامبر اکرم (ص )دیدند مردی در حال نماز با ریش خود بازی  می کند، فرمودند: "اگر قلب او خشوع می داشت قطعا همه اعضایش نیز خاشع می بود".

میزان الحکمه ، ج 5، ص .386 بحار الانوار، ج ,84 ص 228


نسأل الله منازل الشهدا

۰ نظر
ذی حجر