بسم الله الرحمن الرحیم؛ وَالْفَجْرِ ؛ وَلَیَالٍ عَشْرٍ ؛ وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ ؛ وَاللَّیْلِ إِذَا یَسْرِ ؛ هَلْ فِی ذَلِکَ قَسَمٌ لِّذِی حِجْرٍ

شرط شهید شدن/../ علی طاهری

بسم اللّه الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اللهم عجل لولیک فرج

باید مطمئن بود، باید مطمئن شد...
باید کاری کرد تا خداوند از ما راضی باشد...
باید وارد محفل بندگان خدا شد...
باید عبد شویم...
آن وقت است که شهید می شوی... تا وقتی که عبد خدا نباشی، هیچگاه شهید نخواهی شد... تا وقتی به خداوند مطمئن نباشی و همه امورت را به او واگذار نکرده باشی، شهید نخواهی شد... تا زمانی که با هر خوشی و ناخوشی بهم بریزی عبد نخواهی شد... عبد با هر اتفاقی که برایش می‌افتد، آشفته نمی شود... عبد وقتی که به او پولی برسد از خود بی خود نمی شود و یا زمانی که زندگی اش سخت شود، کفر خدا را نمی گوید که او برای من بد خواسته است... برای او هیچ‌گاه این امتحان سخت نخواهد بود و همیشه رو سفید بیرون می آید... عبد یتیم نواز است و مردم را به یاری مسکین دعوت می‌کند. علاقه خاصی هم به مال ندارد... هر کاری را برای به دست آوردن مال انجام نمی‌دهد... عبد از سرنوشت عاد و ثمود و فرعون عبرت می گیرد و طغیان نمی کند... عبد چارچوبی دارد... عبد بیرون از آن چارچوب حرکت نمی‌کند، عبد برای کارهایش سنگ چینی دارد و مشخص کرده و می داند که چه کاری را باید انجام دهد و چه کاری باعث خروجش از چارچوب می‌شود. عبد، ذی حجر است... کسی که چارچوبی برای خودش داشته باشد، کلام خدا را خوب می فهمد... دیگر وقتی خداوند قسمی نازل کند، لازم نیست که برای ذی حجر  توضیح بدهد این قسم چه بود و برای چه حرفی گفته شد... ذی حجر خودش این را خوب می فهمد... ذی حجر مانند کسانی نیست که برای رسیدن به مال و منال هر کاری را انجام می دهند.... مال یتیم بخورد یا که مسکین را اذیت کند؛ او هر کاری که برایش مقدّر باشد را انجام نمی‌دهد چراکه چارچوبی برای خودش دارد... ذی حجر چارچوبش را براساس خداوند بسته است... هر کجا که خداوند راضی است درون چارچوب و خط قرمز او قرار دارد و هر کجا که خداوند غضبناک می شود، بیرون سنگ چین و چارچوب او قرارداد... او هرگز در مسیر ناراحتی خدا قدم بر نمی دارد چراکه به او مطمئن است؛ در روزی که هیچ کس مانند خداوند گناهانکاران را عذاب نمی کند، او هیچگاه وارد جهنم نخواهد شد...
برای شهید شدن باید چارچوب داشت، باید به خدا مطمئن بود... 
آن وقت است که خداوند وارد بهشت برّینش می کند...
ذی حجر یا که عبد و شهید فرقی ندارند...
فقط باید حواست را جمع کنی که خداوند در کمینگاه است و تنها کافی است تو از چارچوب عقل خارج شوی...
ذی حجر شدن سخت نیست، کافی است چارچوبی را که خدا برای ما چیده است را تعیین کنی و فقط در آن چارچوب اعمالت را انجام بدهی... حواست باشد که تا دیر نشده حرکت کنی وگرنه به زودی زمین تکه تکه خواهد شد و فرشتگان برای حساب و کتاب به سراغت می آیند و آن وقت است که می گویی ای کاش حرکتی کرده بودم... در آن زمان این کلام هیچ سودی برای تو نخواهد داشت...
شرط شهید شدن، ذی حجر بودن است و شرط ذی حجر بودن، در چارچوب خدا حرکت کردن است...
والسلام
علی طاهری ۱۳۹۹/۱۱/۲۱

​​​​​​نسأل اللّه منازل الذّی حجریّون

 

پ ن: البته این متن در دهه فجر نوشته شد ولی متاسفانه الان روی وبلاگ قرار گرفت.

۰ نظر
گجله گمنام

نگاهی به دسته دوم سوره مبارکه مدثر آیات ۱۱ تا ۳۱/../ علی طاهری

بسم اللّه الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اللهم عجل لولیک الفرج

اکثر نویسندگان هرگاه می خواهند درباره دسته دوم آیات سوره مبارکه صحبتی به میان آورند، داستان ولید ابن مغیره را وسط می کشند که البته در حقیقت هم این آیات درباره وی نازل شده اما این حقیر می خواهد امروز این آیات را به شکلی متفاوت تر بیان کند بطوری که تا حد امکان داستان خود شخص ولید و خباثت ورزی هایش به میان نیاید و پیگیری داستان را به خوانندگان محترم متن زیر می سپارم.
بسم اللّه/../ کفار همه تنها هستند، نه اینکه بگوییم هر جبهه تنهاست، نخیر؛ هر فردی که در شبهه جریان باطل قرار دارد تنهاست. هیچ کافری برای رضای خداوند کار نمی کند که بخواهد به کمک دیگر کفار رود. اگر هم دور همدیگر جمع می شوند، فقط و فقط بخاطر منافعشان است. همان جمله معروف مستشار انگلیسی که به همکارش گفت:« انگلیس دوست و دشمن ندارد، بریتانیا فقط منافع دارد.» این منفعت کفار است که آنها را دور هم جمع کرده و هرگاه باهم به تفاهم نرسند، باهمدیگر جنگ نیز خواهند کرد. حتی منظور از این منفعت، منفعت کشوری نیست، هرکسی که وارد جریان کفر شده بخاطر منفعت خودش وارد شده است و هرگاه منفعتش اقتضا کند از جریانی به جریان دیگر منتقل می شود و حتی گاهی منفعتش در ورود به جامعه مسلمین خلاصه می‌شود که در این مواقع نام ایشان از کافر به منافق تغییر پیدا می‌کند. او تنها خلق شده، تنها زندگی می‌کند و تنها خواهد مرد‌...
او فقط با منفعت و نفسش زندگی می‌کند...
دسته ای از کفار مال و دارایی‌ای بسیار گسترده دارند، دوستان و آشنایان و فرزندانی بسیار؛ همچنین دارای تجهیزاتی کثیر هستند؛ لکن این کافر نمی‌تواند دست از طمع خود بردارد.کافر می خواهد که اموالش هرچه بیشتر زیاد بشود و طمع او تَه ندارد...
اما او در هر صورتی به آیات خدا عنید است و با قرآن دشمنی می کند. خداوند به او نعمت هایی بسیار داده ولی دریغ از اندکی تفکر در او... برای او آیات الهی اهمیتی ندارد و بیشتر به ضررش است. او می‌خواهد اموالش زیاد شود ولی به هیچ عنوان آیات و نشانه های خدا را قبول ندارد و با آن دشمنی می‌کند. جایگاه او، کوهی است در جهنم که فقط از آن بالا و بالاتر می‌رود و هیچگاه تمام می‌شود، درست مثل طمع اش، طمع او نیز حد نداشت... هرچه به او می دادی باز بیشتر می خواست، پس عذابش هم باید مانند رفتارش باشد...
باید الی الأبد از کوهی بالا رود و هیچگاه تمام نشود.
او هرگاه با آیات الهی برخورد می کند، دوست ندارد که قبولشان کند زیرا که اصلا به این آیات عناد دارد...
عناد اینگونه بوجود می آید که فردی با خصوصیات مذکور، حقیقت را آشکارا می بینید ولی دلش نمی خواهد که آن را قبول کند زیرا به ضرر مادی اش تمام می شود... او کم کم به فکر دشمنی با این آیات می افتد... زیرا هر باری که این آیات تلاوت می شود جزء بر خسران دنیایی او افزوده نمی شود.... همچنین وجدانش را نیز نمی تواند آرام کند، این شخص بجای قبول کردن حق، سعی می کند که آن را از میان بردارد. او فکر می کند و اندازه‌گیری انجام می دهد؛ خاک بر سرش با این اندازه‌گیری ای کرده و بازهم خاک بر سرش با این اندازه‌گیری ای کرده است... او اندازه‌گیری کرده و شرایط را سنجیده که چگونه با دین خدا مقابله داشته باشد... بعد نگاهی می اندازد و نسبت به دین خدا چهره اش را درهم می کشد... عجولانه تصمیم می گیرد که چه کند... او به حق پشت می کند و در تصمیمش فقط خودش را می بیند... ابراز می کند و می گوید که این آیات چیزی جز سحر و جادوای نیست که اثر می کند و این آیات بجز گفتار بشر مال کس دیگری نمی تواند باشد... البته که انصافا سخن دقیقی برای تخریب اسلام می زند... هیچ چیز دیگری نمی توانست بگوید... دیگر کافران می بینند که وقتی یک نفر در خانواده ای مسلمان می شود، چه آشوبی در آن خانه و خانواده اتفاق می افتد و بیشتر به حرف وی اعتقاد پیدا می کنند که این آیات سحر و جادوای بیش نیست...
این فرد بزودی وارد سقر می شود...
ما درک درستی از سقر نداریم ولی آنچه که می دانیم تنها به آتشی خلاصه می شود که چیزی باقی نمی گذارد و هیچ چیزی را رها نمی کند. پوست بشر را سیاه می کند و در آنجا ۱۹ فرشته وجود دارد...
ماموران دوزخ فقط فرشتگان هستند و اینکه خداوند تعداد آنان را نیز به میان آورده، فقط به دلیل فتنه انداختن درون اهل کتاب بوده که ایشان در کتب خود این عدد را داشته اند. اهل کتاب می دانستند که اگر کتابی از کسی بیاید و در آن گفته شود که در سقر ۱۹ ملک عذاب وجود دارد، این کتاب قطعا از بشر نیست و از طرف خداوند تبارک و تعالی نازل شده است؛ این عدد در سوره وارد شد تا اهل کتاب بفهمند که این کتاب نه سحر است و نه جادو و تنها از طرف خداوند و به وسیله رسولش نازل شده و باید به این کتاب ایمان بیاورند و هم اینکه به ایمان مسلمین اضافه شود که قطعا این کتاب از اللّه است و نشانه اش همین بس که این عدد در کتب اهل کتاب نیز وارد شده است؛ این عدد باعث شد تا اهل کتاب و مؤمنین تردیدات خود را نسبت به قرآن کنار بگذارند. حال کافران و بیمارانی که به هیچ وجه نمی خواهند به آیات الهی ایمان بیاورند، می نشینند و می گویند که اصلا خدا برای چه این عدد را گفته است؟ ماذا أراد اللّه بهذا مثلا؟ حتی منافقین نیز در این فتنه خود را نشان می دهند چرا که دقیقا در وسط مسلمین می پرسند که چرا خداوند چنین حرفی زده؟ و به تعبیری دم خروس بیرون می زند. خداوند هرکس را که بخواهد گمراه می کند و هرکسی را هم که بخواهد هدایت می کند...
و این جز تذکره ای برای انسان ها نیست...
والسلام علیکم
علی طاهری ۱۱و۱۳ / ۱۱ / ۱۳۹۹
۱۶ و ۱۸ جمادی الثانی ۱۴۴۲

نسأل اللّه منازل الشهداء

عجل لولیک فرج

۱ نظر
گجله گمنام

نگاهی به دسته اول سوره مبارکه مدثر آیات ۱ تا ۱۰/../ علی طاهری

بسم اللّه الرحمن الرحیم 
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 
اللهم عجل لولیک فرج

گروهی، جامه به خود پیچیدند؛ از ترس طوفانی که در خارج می وزد. باید بلند شد. باید قیام کرد. اینان دوست دارند که قیام کنند لکن باد و طوفان به ایشان اجازه نمی دهد. ولی باید در هر صورتی قیام کرد؛ اگر قیام نکنند فردا روزی سخت خواهد بود و البته برای کافران نیز آسان نخواهد بود.
او دوست دارد که قیام کند ولی نمی تواند بلند شود. باید بلند شود، این امری دستور داده شده است. باید بلند شود و قیام کند؛ باید إنذار بدهد، هشدار بدهد، باید خداوند را در این مسیر بزرگ بشمارد. لکن در این مسیر اتفاقات ناخوشایندی نیز خواهد افتاد. باید این چهره زشت را از قیام پاک کند یا بهتر بگویم باید تا حد امکان از این مشکلات و زشتی های قیام جلوگیری کند یا اگر نشد، چهره اش را درست کند. مثالش همان جنگ خودمان است. در مسیر بزرگ شماری «رب»، ناگزیراً با جنگ و خونریزی برخورد خواهیم کرد، لکن حتی در همان جنگ نیز باید حد و حدود را نگاه داشت، همانطور که امام علی (علیه السلام) آب را بر معاویه نبست! این می شود جلوه ای از جنگ زیبا، این یعنی تطهیر شدن ثیاب. جنگی که در آن حجت برای دشمن تمام شده و حتی درون آن اصول جوانمردی از طرف قائم انجام می گیرد حتی اگر معاویه، آب را بر علی (ع) ببندد.
در این راه گروهی به اصطلاح ریزش می کنند؛ در این راه مشکلاتی وجود دارد که در درون انسان ها رخ می دهد. تحولی عظیم درون قیام کنندگان، البته نه تحولی که انسان نیازمند به آن باشد یا که تحولی به سوی الله؛ این تحول از بدترین تحول هاست. تحولی که انسان را از راه و مسیر خدا بر می گرداند و راه را برای شخص منحرف می کند. تحولی به نام رُجز که باید از آن هجرت کرد؛ یعنی که انسان قیام کننده، باید هر چیزی را که درونش هست و به رجز منتهی می شود را در جایی گذارد و کاملا از آن دوری کند. رجز در مسیر تحول قیام، فردی مانند زبیر را که از خوبان دوران بود، به زبیری تبدیل می کند که از دشمنان وقت امیرالمومنین (ع) می شود.
رجز، جزء بدترین خصلت های قیام کننده است که باید به هر نحوی که شده، از آن دوری کرد؛ و البته باید کل قیام را نیز از آن دور نگاه داشت.
در این قیام، افرادی که بعضا یا حتی اکثرا از سردمداران قیام هستند، بر باقی افراد منت می گذارند که پر واضح است، منت اجر کار را، با خاک یکسان می کند.
کسی نیست از آنها بپرسد که شما برای چه منت می گذارید؟ مگر کاری کرده اید که منت بر سر دیگران می گذارید؟ هیچ یک از افراد این قیام کاری نکرده اند! هرچه بوده، خدا کرده است و ما از اول قیام هیچ کاری انجام نداده ایم که بخواهیم منتی بر سر دیگران بگذاریم. او قدرت اول و آخر و ظاهر و باطن است و تا او نخواهد ما نمی توانیم کاری از پیش ببریم؛ هرچه جلو رفته کار او بوده و ما به هیچ عنوان حق منت گذاری بر سر دیگران را نداریم، به هیچ عنوان حق نداریم!
در مسیر حرکت این قیام سختی های بسیاری وجود دارد که اگر صبر در قائمین وجود نداشته باشد، قیام بهم می خورد؛ باید برای خدا صبر کرد، صبر چاشنی قیام است. مگر می شود غذایی درست کرد که نمک و فلفل نداشته باشد؟ صبرِ برای رب، اگر در قیام نباشد که اصلا قیام معنا ندارد؛ زیرا چُنان سختی ای در راه قیام وجود دارد که بدون صبرِ برای رب نمی توان از این مشکلات و سختی ها سربلند بیرون آمد.
آنگاه که در ناقور دمیده شود، روزی خواهد آمد که همه بر اساس اعمالشان سنجیده می شوند، همه بر اساس قیام هایشان سنجیده می شوند.  روزیست سخت، بسیار سخت! و هرگز برای کافران آسان نخواهد بود، هرگز برای کسانی که قیام نکرده اند آسان نخواهد بود...
باید قیام کرد، باید برای إنذار مردم قیام کرد، البته که قرآن نذیری للبشر است و قیام برای إنذار به آن نیاز دارد...
والسلام علیکم
علی طاهری ۱۳۹۹/۱۱/۱۰

اللهم عجل لولیک فرج

۲ نظر
ذی حجر

نیم نگاهی به سوره مبارکه نصر/../ علی طاهری

بسم اللّه الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم اللهم عجل لولیک فرج


شاید مهمترین سوالی که در این سوره برای انسان به وجود می آید، اینست که مگر پیامبر (ص) معصوم نیست؟ پس چرا خداوند به رسولش دستور داده که استغفار کند؟ و بعد از آن نیز گفته است که خداوند بسیار توبه پذیر است؟ مگر نعوذبالله پیامبر (ص) معصیتی مرتکب شده است که خداوند دستور به استغفار و توبه به پیامبر (ص) می دهد؟ پر واضح است که خیر.
یکی از مواردی که مورد بحث است، اثرات انتخاب ها و اعمال پیغمبر است. واضحش اینست که رسول خدا برترین اعمال را انجام می دهند به نسبت جا و مکان مورد نظر. این برترین اعمال، با اینکه بهترین انتخاب هستند، لکن ممکن است تبعاتی به همراه داشته باشند.
یکی از واضح آرین مثال های آن، مسئله جناب عمار یاسر است. همه می دانیم که در اوایل رسالت رسول خدا مسلمانان در فشار عمیقی از سوی کفار بسر می بردند. این فشار بر روی تعدادی از مسلمانان بسیار بالاتر بود. شکنجه هایی که ایشان (عمار یاسر) متحمل می شدند، راه کاری بود تا کفار به بقیه مسلمانان توجه نکنند و بیشتر به حضرت عمار و امثال ایشان بپردازند؛ تا بقیه مسلمانان بتوانند در آن خفقان وارده از سوی کفار با رسول خدا ارتباط داشته باشند. رسول خدا در این موقعیت کاری بجز صبر نمی توانستند انجام دهند و مجبور به تحمل شکنجه های عمار می شدند. البته که بهترین کار در آن موقع همین دفاع نکردن از عمار بود چرا که اگر ایشان از عمار دفاع می کردند، بهانه بیشتری دست کفار می افتاد تا عمار را بیشتر شکنجه کنند.
این یکی از مثال هایی بود که تصمیمات پیامبر خدا تبعات و زیان هایی به همراه داشت که خداوند دستور داده رسول خدا استغفار کند تا خداوند این تبعات را نیز از بین ببرند.
ادامه دارد....

نسال منازل شهدا

اللهم عجل لولیک فرج

۰ نظر
گجله گمنام

نشریه سوره نامه/سوره مبارکه مدثر/دسته دوم آیات

متن ادبی

آیــا تــا بــه حــال دربــاره عاقبــت کاری خبــر داشــته ایــد و  انجــام دادن کاری را بــا توجــه بــه عاقبتــش ارزیابــی کــرده ایــد؟! بــرای درک بهتــر ایــن مســئله ، مثالــی میزنــم. بــرای مثــال شــما مدتــی زیــادی اســت کــه ماشــینی داریــد و بــا اســتفاده مکــرر از آن ، معایــب و محاســن آن را دانســته ایــد . یعنــی شــما بهتــر از فــردی کــه مــی خواهــد آن را بخــرد مــی دانیــد کــه آیــا آن ماشــین ارزش خریــدن را دارد یــا خیــر !  حــال ، شــخصی قصــد خریــد آن را دارد . آیــا از عاقبــت خریــد آن بــه او خبــر مــی دهیــد ؟! قطعــا بلــه .

۰ نظر
ذی حجر

نشریه سوره نامه/سوره مبارکه مدثر/دسته اول آیات

ســوره مدثر  از منظر علامه
ایــن ســوره مشــتمل بــر مطالــب زیــر اســت: اول اینکــه رســول خــدا (ص) را دســتور م یدهــد بــه اینکــه مــردم را انــذار کنــد، و ایــن دســتور را بــا لحنــی و در ســیاقی بیــان  کــرده کــه از آن پیداســت جــزو دســتورهاى اوائــل بعثــت اســت. دوم اینکــه اشــاره م یکنــد بــه عظمــت شــان قــرآن و جللــت قــدرش. ســوم اینکــه کســانی را کــه منکــر قــرآن شــوند و نســبت ســحر بــه آن دهنــد تهدیــد، و کســانی را کــه از دعــوت قــرآن ســر بتابنــد مذمــت کــرده اســت. و ایــن ســوره از اولیــن ســوره هاى نــازل در اوائــل بعثــت و ظهــور دعــوت اســلمی اســت. حتــی بعضــی گفته انــد اولیــن ســوره اى اســت کــه از قــرآن نــازل شــده. هــر چنــد کــه خــود آیاتــش ایــن قــول را تکذیــب م یکنــد، چــون م یرســاند رســول خــدا (ص) قبــل از ایــن ســوره قــرآن را بــر مــردم م یخوانــده، و مــردم تکذیبــش م یکردنــد و از آن اعــراض م ینمودنــد و نســبت ســحر بــه آن م یدادنــد. و بــه همیــن جهــت بعضــی از مفســرین متمایــل بــه ایــن قــول شــده اند کــه اولیــن آیاتــی کــه از قــرآن نــازل شــد، هفــت آیــه از اول همیــن ســوره بــوده، و لازمــه ایــن قــول آن اســت کــه ســوره مــورد بحــث یکبــاره نــازل نشــده باشــد. و ایــن قــول هــر چنــد از نظــر متــن آیــات هفتگانــه بعیــد نیســت، لیکــن ســیاق اول ســوره علــق آن را دفــع م یکنــد، چــون ظاهــر آن ایــن اســت کــه آیــات اول ســوره علــق اولیــن آیــات نازلــه از قــرآن اســت. بعضــی هــم احتمــال داده انــد ســوره مــورد بحــث اولیــن ســوره اى باشــد کــه بعــد از مامــور شــدن آن جنــاب بــه دعــوت علنــی نــازل شــده باشــد، و ســوره علــق اولیــن ســوره نازلــه از قــرآن باشــد، چــون رســول خــدا (ص) بعــد از بعثــت و نــزول ســوره علــق مدتهــا دعوتــش پنهانــی بــود، در نتیجــه ســوره مــورد بحــث بــه منزلــه  آیه( فاصدع بما تومر و اعرض عن المشرکین)،
 اســت، کــه دعــوت علنــی را اعــلم م یکنــد، بــا همیــن نکتــه بیــن ســه دســته از روایــات را جمــع کــرده: اول آنهایــی کــه م یگویــد ســوره مدثــر اولیــن ســوره قــرآن اســت، دوم آنهایــی کــه م یگویــد ســوره مدثــر بعــد از ســوره علــق نــازل شــده، و ســوم آنهایــی کــه م یگویــد ســوره مزمــل و مدثــر بــا هــم نــازل شــده اند. لیکــن ایــن قــول قدمــی از احتمــال فراتــر نگذاشــته. و بــه هــر حــال آنچــه یقینــی و مســلم اســت ایــن اســت کــه ایــن ســوره در اوائــل بعثــت نــازل شــده و جــزو اولیــن ســوره هاى قرآنــی اســت، و آیــات هفتگانــه اى کــه در ایــن فصــل آوردیــم متضمــن امــر بــه انــذار و ســایر لــوازم انــذار اســت، کــه خــداى تعالــی بــه آن ســفارش فرمــوده .

متن ادبی

خفتــن گاه زشــت اســت،گاه بی ادبی اســت و گاهــی هــم مکــروه. امــا همــه خوابیــدن هــارا نمــی تــوان بــه ایــن شــکل تعریــف کرد.مــن  خوابــی را مــی شناســم کــه نــوم لیــل نیســت، آســودگی نــدارد و نــه تنها ســودبخش نیســت، بلکــه مضرتریــن ضررهاســت.خدا کنــد کــه ایــن خــواب درگیرمــان نکنــد ومــارا بــه ســمت نشســتن و دســت روی دســت گذاشــتن نکشــاند... درجهانــی کــه همــه ی شمشــیرها ازنیــام دشــمن بیــرون آمــده و بــه ســویمان نشــانه گرفتــه شــده، مــی تــوان تشــنگی را درجهــان مشــاهده کرد.جهانــی کــه تشــنه قیــام اســت و بــرای بیــدار بــودن درایــن جهــان بایــد ایســتاد. ایســتادنی از نــوع قیــام حضــرت رســول، بســم ٱللَّه...  درایــن مســیر پرپیــچ و خــم کــه تــو بیــداری ، دشــمن هــم نخوابیــده ِپس ب و درحالــت آمــاده بــاش قــرار گرفتــه ولــی از موانعــی کــه برســر راهــت میگــذارد نهــراس... چــون تــو در برابــر دشــمن نمــی جنگــی بلکــه ایــن خداســت کــه بــه تــو قــدرت داده،خداســت کــه شــلیک مــی کنــد و مســیر را همــوار مــی کند،نــه تــو...  پــس درجامعــه فقــط مکبــر خدایــی بــاش کــه همــه چیــز در عالــم،  دراحاطــه او قــرار دارد. جنــگ، جنــگ اســت و تــو مبــارز ایــن جنگ،پــس بــدان اول بایــد ازخــودت دربرابــر هجمــه هــا وشــبیخون هــا حفاظــت کنــی ونگــذاری در ایــن جــاده پرخطــر دشــمنان ازپــا بیندازنــت. بایــد مطهــر شــوی ازهرپلیدی و نیرنــگ دشــمنت وگرنــه جنــگ را بایــد مختومــه اعــلم کنــی...  درضمــن حواســت باشــد کــه بعضــی وقــت هــا بایــد دوری کنــی و بــه مســائلی نزدیــک نشــوی، ازمســائلی کــه تــو را از هــدف قیــام دور مــی کنــد، جلوگیــری کــن. دور شــدنی از جنــس هجــرت. پــس خــود را درایــن مســیر مهاجــر الــی اللَّه بــدان...  درایــن قیــام قــرار اســت افتخاراتــی بیآفرینیــم، پــس یــادت نــرود کــه کارهــای بــزرگ را کوچــک ببینــی و اصــل ایــن اقدامــات را بــه پــای خــودت ننویســی، زیــرا  توســت کــه تــورا یــاری نمــوده وکارهــای ســخت را بــه آســانی برایــت انجــام ِ ّ ایــن رب داده اســت. درایــن نبــرد بــا دشــمن سرســخت، بــی حوصلــه و کــم طاقــت نبــاش و بــرای پــروردگارت مقاومــت کــن و منتظــر نتایــج قطعــی درایــن مبــارزه باش.گاهــی بایــد بــرای رســیدن بــه نتیجــه صبــور بــود و درایــن ماجــرا اســتقامت ورزیــد. پــس بــرای رســیدن بــه قیــام رســول همیــن پنــچ چیــز کافــی اســت:  •   هدفــت جــز خــدا نباشــد. •   درجامعــه بــرای بینــا کــردن مــردم طهــارت را در اوج حفــظ کــن. •   ازپلیــدی هــا هجــرت کــن.  •   کارهــا را از آن خــدا بــدان نــه خــودت.   •   بــرای رســیدن بــه نتیجــه قطعی صبر پیشه کن.                                                            به امید روزی که قیام های کوچکمان به قیام بزرگ یوسف زهرا (عج) گره بخورد...    

نویسنده محمد عرفان برکتی

 

صوت اساتید

یا ایها المدثر! خطاب به پیامبر  گرامی اسلم[اســت]. مدثــر رو گفتنــد جامــه بهخــود پیچیــده. بــه پیامبــر ایــن طــور ــم. قیــام کن!فانــذر. قیــام کــن و انــذار بــده. یعنــی ُمیگوید:ق قیــام کــن و دیگــران را بیــدار کــن. انــذار یعنــی ایــن. یعنــی دیگــران را از غفلــت بیــدار کــردن. قیــام کــن و دیگــران را از ایــن حالــت مردگــی بیــرون بیــاور...  وربــک فکبــر؛ البتــه ایــن قیامــی کــه انجــام میدهــی همــراه بــا انــذار یــک چیــز هایــی میخواهــد. وربــک فکبــر: خــدا را از همــه بــزرگ تــر بــدان. وثیابــک فطهر:جامــه خــودت را همیشــه پــاک نگــه دار.یعنــی طهــارت را در اوج خــودش رعایــت کــن اگــر چــه وقتــی وارد جامعــه میشــی دامنــت ممکنــه آلــوده بشــه بــه خاطــر ارتبــاط بــا مــردم...

استاد چیت چیان

    برای دریافت این صوت اینجا کلیک کنید

۰ نظر
ذی حجر